تبليغاتX
یه عاشق


یه عاشق

عاشقانه



ادامــــه مــطـلــبــ
تـــاريــخـــ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ســــاعـتـــ 20:58 نـــويـســـنـده ساشا|

اینا را برای تو نوشتم سعید.با خودم گفتم تو که دیگه اینجا نمیای هروقت اومدی رمزشو بهت میدم


ادامــــه مــطـلــبــ
تـــاريــخـــ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ســــاعـتـــ 18:19 نـــويـســـنـده ساشا| |

مینویسم تا تا ابد بمونه!تا یادت بمونه یک روزی به خاطر دوری از تو چی کشیدم

رمزم رفتم شیراز برات اسمس میکنم عزیزم


ادامــــه مــطـلــبــ
تـــاريــخـــ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ســــاعـتـــ 18:13 نـــويـســـنـده ساشا|

سلام به تمام دوستان


خواستم به اطلاع برسونم که از این به بعد من

و ساشا به این آدرس رفتیم

فقط لطف کنید عضو بشید. در قسمت انجمن

ساشا توی تالارهاش میتونیم با هم همکاری

کنیم.

لطفا با نظرات خوبتون در هرچه بهتر شدن وبلاگ

به ما کمک کنید.

ممنون


تـــاريــخـــ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ســــاعـتـــ 3:7 نـــويـســـنـده سعید| |

 

I love you not because of who you are, but because of who I am when I am with you..

من تو رو دوست دارم نه  به خاطر تو...بلکه به خاطرشخصيتي و ارزشي  که زماني که با توهستم پيدا مي کنم......


Just because someone doesn't love you the way you want them to, doesn't mean they don't love you with all they have.

اگه کسي  با تو هم عقيده نيست وکاري رو که تو علاقه داري اون دوست نداره  به اين معني نيست که خود تو رو هم دوست نداره...



A true friend is someone who reaches for your hand and touches your heart.

يک دوست واقعي کسي هست که دستان تو رو ميگيردو احساسات قلبي تو رو درک مي کند... 
 


The worst way to miss someone is to be sitting right beside them knowing you can't have them

بدترين نوع فراق زماني هست که کسي رو که دوست داري در کنار خودت داشته باشي ولي بدوني هيچ وقت نمي توني مالکش بشي. 
 


Never frown, even when you are sad, because you never know who is falling in love with your smile.

حتي زماني که ناراحت هستي..اخم نکن ولبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه...  
 


To the world you may be one person, but to one person you may be the world.

براي تمام دنيا تو فقط يک نفري...ولي کسي هست که تو براي او تمام دنيايي 


Don't waste your time on a man/woman, who isn't willing to waste their time on you.

وقتت رو با کسي تلف نکن ..که حاضر نيست واسه تو وقت بذاره...  
 


Maybe God wants us to meet a few wrong people before meeting the right one, so that when we finally meet the person, we will know how to be grateful.

شايد خدا مي خواد که تو آدم هاي مختلفي رو قبل از ديدن اون شخصي که واقعا مال توست ملاقات کني تا بالاخره وقتي اونو ديدي شکر گزار باشي  
 


Don't cry because it is over, smile because it happened.

وقتي اتفاقي مي افته گريه نکن.زيرا ديگه تموم شده و اون اتفاق افتاده...پس بخند...  
 


There's always going to be people that hurt you so what you have to do is keep on trusting and just be more careful about who you trust next time around.

هميشه اشخاصي وجود دارند که تورو ناراحت کنند ولي تو نبايد اميد و اطمينانت روبه همه از دست بدي...فقط  براي دفعه ديگه حواست رو جمع کن که چه کساني قابل اعتماد هستند

 


Make yourself a better person and know who you are before you try

سعي کن پيشرفت کني ولي فراموش نکن قبلا کي بودي.....

 


Don't try so hard, the best things come when you least expect them to.

خيلي خودتو درگير نکن ..هميشه اتفاق هاي خوب زماني مي افته که اصلا انتظارش رو نداري..


Thank you for being a part of my life, whether you were a reason, a season or a lifetime.

ا ز تو به خاطر اين که  تبديل  به قسمتي از زندگي من شدي ممنونم حالا هرچي ميخواد باشي :دليل زندگيم؟طعم زندگيم ياخود زندگيم ...



REMEMBER: WHATEVER HAPPENS, HAPPENS FOR A REASON.

هميشه يادت باشه که در هر اتفاقي حکمتي نهفته هست... 

 


Hardly anyone I know ! But some of us have all right friends and good friends!!!

بعيده ! ولي بعضي از ما دوستاني داريم  که الحق دوستان خوبي هم هستند!!!! 

 

تـــاريــخـــ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ســــاعـتـــ 1:28 نـــويـســـنـده سعید| |


هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را از ياد نمي‌برم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت مي‌کنم، به ياد ويلان مي‌افتم ...

ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق مي‌گرفت و جيبش پر مي‌شد، شروع مي‌کرد به حرف زدن ...

روز اول ماه و هنگامي‌که که از بانک به اداره برمي‌گشت،
به‌راحتي مي‌شد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.

ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته مي‌کشيد، نيمي از ماه سيگار برگ مي‌کشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش...

من يازده سال با ويلان هم‌کار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل مي‌شدم، ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ مي‌کشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم.

کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند زندگي‌اش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟

هيچ وقت يادم نمي‌رود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهره‌اي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟

بهت زده شدم. همين‌طور که به او زل زده بودم، بدون اين‌که حرکتي کنم، ادامه دادم:
همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!!
ويلان با شنيدن اين جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد:
تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟
 
گفتم نه 
 
گفت: تا حالا همه پولتو براي عشقت هديه خريدي تا سورپرايزش كني؟
گفتم: نه ! 
گفت: اصلا عاشق بودي؟ 
گفتم: نه
گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟
گفتم: نه !
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟
با درماندگي گفتم: آره، ...... نه، ..... نمي دونم !!!

ويلان همين‌طور نگاهم مي‌کرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين ....

حالا که خوب نگاهش مي‌کردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جمله‌اي را گفت. جمله‌اي را گفت که مسير زندگي‌ام را به کلي عوض کرد.

ويلان پرسيد: مي‌دوني تا کي زنده‌اي؟
جواب دادم: نه !
ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني 
 

Every sixty seconds you spend angry, upset or mad, is a full minute of happiness you'll never get back.
هر 60 ثانيه اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني، از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نميگردد
 
****
 
 
Life is short, Break the rules, Forgive quickly, Kiss slowly, Love truly, Laugh uncontrollably, And never regret anything that made you smile..
زندگي كوتاه است، قواعد را بشكن، سريع فراموش كن، به آرامي ببوس، واقعاً عاشق باش، بدون محدوديت بخند، و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگردد را رد نكن..
.

تـــاريــخـــ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ســــاعـتـــ 13:13 نـــويـســـنـده ساشا| |

 (لطفا جدی نگیرید)


- چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟

1. از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند.

2. مگه ما روی زمین مرد هم داریم.

3. وجود اینگونه موجودات برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد.

4. حالا چه عجله ایه؟


- هدف خداوند از آفرینش مردها چی بود؟
1. هدف خاصی نبود.
2. گل اضافی بود.
3. نسخه آزمایشی بود.
4. اصلا کار خدا نبود.



- اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟
1. چیز خاصی نمی آفرید
2. پیراشکی
3. خروس دریایی
4. فضای خالی



- اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟
1. مگه قراره اتفاقی بیافته؟
2. خارشتر کویر لوت که آفت نداره.
3. اکوسیستم به شرایط عادی برمی گرده.
4. یه هیولا کمتر، دنیا قشنگتر.



- چه وقت مردها عاشق می شوند؟
1. چه وقت مردها عاشق نمی شوند!
2. هر وقت مامانشون بگه.
3. چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند.
4. یک روز از همین روزا!



- مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟

1. در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند.
2. جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه.(قانون 4 نیوتن)
3. بستگی تام و تمام به میزان تست استرون دارد.
4. رابطه مستقیم با نظر مادربزرگ کودک فهیم دارد.



- مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟
1. فنر با ثابت بالا
2. پارچه استرج
3. یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته.
4. کش تیر و کمان



- مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟
1. هر شب
2. هر وقت که خدا بخواد.
3. هر وقت تست استرون بگه.
4. تایم خاصی ندارند.



- مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟
1. اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!
2. تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!
3. به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!
4. می رن کلاس آمادگی جسمانی!



- وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟

1. چیزی نمی گن چون وقت عمله.
2. وقت نمی کنن چیزی بگن.
3. اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه.
4. در این برهه از تاریخ طبیعی هیچکس نمی فهمه که اونا چی می گن.



- مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟
1. با دست
2. با تور
3. با چنگول
4. با زبون



- معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟
1. هر که پیش آمد خوش آمد.
2. به روش جستوجوی ترتیبی در لیست سیاه
3. ده بیست سی چهل
4. به قول مادربزرگ پسر بچه، دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد وایمیستن بهترش بیاد.


تـــاريــخـــ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ســــاعـتـــ 14:7 نـــويـســـنـده سعید| |

مطلبم رمز داره رمزشم همون رمز وب رزا است


ادامــــه مــطـلــبــ
تـــاريــخـــ دوشنبه سیزدهم تیر 1390ســــاعـتـــ 10:34 نـــويـســـنـده ساشا| |

خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دلــم گـــــرفته..............

تـــاريــخـــ دوشنبه سیزدهم تیر 1390ســــاعـتـــ 0:49 نـــويـســـنـده سعید| |

سلام 

خبر جدید اینکه بالاخره بعد از مدتها عده ی زیادی از جمله سه نفر 446219_prispallsmile.gifاز بچه های تیم (الف) به فرماندهی ساشای عزیزم که داوطلب نبرد با غول کنکور شده بودن583019_swordfightsmiles.gif طی یک عملیات شجاعانه و متحورانه که دو روز متوالی به طول انجامید تونستن شاخ غول رو بشکنن!!!747419_bss9tzq4orcwljhp.gif

البته هنوز از تلفات احتمالی این نبرد سهمگین خبر موثقی در دست نیست.ولی گویا ساشای من از این نبرد پیروزمندانه گذشته.امیدواریم که همینطور باشه.398219_kumbaya.gif

این عملیات محیرالوقوع از حدود یکسال پیش برنامه ریزی شده بود.590719_explanation.gifکه در این مدت آسایش و خواب راحت رو از بچه ها گرفته بود.146619_bigbed[1].gif

الان دیگه با خیال راحت میتونن از زندگیشون لذت ببرن.

667919_treeswing.gif5319_fxsug7rwvcr2pk5n.gif592119_sunburn.gif


بنده به نوبه ی خودم این پیروزی بزرگ رو تبریک میگم.42519_999.gif495819_toyou.gif

تـــاريــخـــ جمعه دهم تیر 1390ســــاعـتـــ 16:31 نـــويـســـنـده سعید| |

خب الحمدالله تموم شد.اگه گفتین الان کجام؟الان کنار آقامون نشستم و دارم ار آزادیم لذت میبرم...یک جمله با هم حرف میزنیم یک خط میتایپم!سعیدم کنارم نشسته داره با شلوارش ور میره

خدا را شکر نتیجه کنکورم خوب بود زیاد سخت نبود در کل راضی بودم.اما یک نفر افتاده بود پشت سرم میگفت دستتو باز بزار تغلب کنم!!!!!!بهش گفتم که پاسخنامه هامون فرق میکنه گوش نکرد بعد که دفترچه ها را دید فهمید که چه بلایی سرش اومده منم که خباثتم گل کرده بود دستمو باز نزاشتم اونم با پا انقد به صندلی ام کوبید که بالاخره مجبور شدم دستمو باز بزارم اونم همشو از من زد بعد فهمید که پاسخنامه هامون فرق میکنه عن قریب بود که سکته را بزنه.منم دیشب خیلی راحت خوابیدم کابوسم ندیدم صبح هم به راحتی بیدار شدم بهمون گفته بودن که هفت و نیم در سالن بسته میشه اما تازه هفت و نیم در سالن باز شد و منم در فرط پختن بودم و بعد هم فهمیدم خانواده ی عزیز تو ماشین روبه رو من بودن و نکردن بهم زنگ بزنن که برم تو ماشین گرمام نشه!بعد که به مامانم گفتم تازه فهمید و کلی حرص خورد.

تازه قبل رفتن سر جلسه کلی با دوستام مردمو سرکار گذاشتیم.بعد هم رفتم همه را بردم سرجاشون نشوندم و آخر از همه خودم رفتم نشستم

خب دیگه الان سعید اینجاست و بیشتر از این نمیشه بنویسم.بازم دعا کنید واسم منم برم به زندگیم برسم

تـــاريــخـــ پنجشنبه نهم تیر 1390ســــاعـتـــ 23:54 نـــويـســـنـده ساشا|


بنده فردا کنکور دارم و خودمم باورم نمیشه!استرس اصن ندارم و دوستم ندارم که داشته باشم.الان موزیک لایت گذاشتم و حال میکنم باهاش
.اما تهنام.
دیشب رفتم بازار و کلی خرید کردیم واسه زن عموم

مامانم بیشتر من استرس داره
هی بهم میگه مدادتو آماده کردی؟نوک داری؟پاکن چطور؟مانتو اتو کن!سنجاق یادت نره.بعد میگم چشم دوباره داد میزنه میگه واااااااای دستمال یادت نره.الانم داداشمو مجبور کرده بره دو تا بطری آب بزرگ و دوتا کیک صبحانه بخره که بچه اش که من باشم گشنه و تشنه نشم میگم آخه من اگه همشو بخورم کار دست خودم میدم گوش نمیده که.حالام که رفته بیرون زنگ زده میگه وای شناسنامتو یادت نره!قراره گوشی بابام و من و ساعت مامانم و گوشی خودشو بزاریم رو زنگ که یک وقت خواب نمونیم!آخه اینم شد کاااااااار؟
وقتی فک میکنم که از فردا دیگه دغده ی درس ندارم کلی خوشحال میشم.به مامانم میگم میخوام کتابامو آتیش بزنم میگه نه شاید قبول نشی!
میگم قبولم نشم حاضر نیستم دوباره بخونم دیگه یک رشته ساده که تو شهر آقامون قبول میشم همون بسمه.آقامونم امروز اینجا بودن کلی بنده را حرص دادن قربونش برم حرص خوردنم از دستش شیرینه.الانم اس داده که رفتم نماز خونه واست دعا میکنم تو هم به من فک کن و مواظب خودت باش!آخه یکی نیست بگه که من اگه به تو فک کنم که کنکور نمیتونم بدم!دیشب خواب دیدم سر جلسه کنکور بوذم بعد داد میزدم یکی بیاد کمر بند منو ببنده که من میوفتم!بعد صبحی کلی خندیدم به خودم.تازه دیشب یکی از دوستامم حالش بد و بود و منم کلی نگران شدم اما الان خدا را شکر حالش بهتره.
میگما شما ها بشینید حسابی واسم دعا کنید بعد اگه وقت کردین و دوست داشتین واسه داداش خودم و داداش آقامونم دعا کنید که جمعه کنکور دارن
!خو آخه اونام گناه دارن..اما بیشتر واسه من دعا کنید
بعد کنکورم حسابی سرم شلوغه عروسی عمومه بعدم داییم و البته...عقد خودم.انقده خوشحالم.خو آخه اولین بارمه میخوام عقد کنم
!باید بریم خرید و خلاصه کلی کار داریم.آقامون سفارش کردن زود بخوابم و منم حرف گوش کن گفتم چشششششششششششم(چشمم بی بلا).خوب این چندمین باره که دارم میتایپم و میپره.میخوام بعد کنکور واسه خودم و آقامون یک جشن بگیرمmade by Laie و روز جمعه ای بعد مدتها با خیال راحت باهاش باشم البته تو خونه خو چکار کنیم امکانات بیشتر از این نداریم...مامانم خیلی دوست داره ما دو تا قبول شیم.خو به خاطر مامانم هم که شده واسم دعا کنید.خدا جووونم خودت میدونی من قبول نشم چی میشه؟!پس کمکم کن قبول شم دیگه.قول میدم بچه خوبی شم.مامانم هم اذیت نکنم .به حرفای آقامونم گوش بدم

تـــاريــخـــ چهارشنبه هشتم تیر 1390ســــاعـتـــ 20:42 نـــويـســـنـده ساشا| |


كلمه ها بر احساسها و انديشه ها و در نهایت بر رفتار و شخصیت تاثير مي گذارند

پس

بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم

نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم

بگوييم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود

نگوييم : گرفتارم

بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟

نگوييم : دروغ نگو

بگوييم : خدا سلامتي بده

نگوييم : خدا بد نده

بگوييم : هديه براي شما

نگوييم : قابل ندارد

بگوييم : با تجربه شده

نگوييم : شكست خورده

بگوييم: قشنگ نيست

نگوييم : زشت است

بگوييم: خوب هستم

نگوييم: بد نيست

بگوييم : مناسب من نيست

نگوييم : به درد من نمي خورد

بگوييم : با اين كار چه لذتي مي بري؟

نگوييم : چرا اذيت مي كني؟

بگوييم : شاد و پر انرژي باشيد

نگوييم : خسته نباشيد

بگوييم: من

نگوييم: اينجانب

بگوييم: دوست ندارم

نگوييم: متنفرم

بگوييم: آسان نيست

نگوييم: دشوار است

بگوييم : بفرماييد

نگوييم : در خدمت هستم

بگوييم : خيلي راحت نبود

نگوييم : جانم به لبم رسيد

بگوييم : مسئله را خودم حل مي كنم

نگوييم : مسئله ربطي به تو ندارد



تلاش كنيد

تلاش كنيد همان گونه باشید كه مي گوييد.

تلاش كنيد همان گونه رفتار كنيد كه از ديگران انتظار داريد.

تلاش كنيد همان گونه رفتار كنيد كه گرفتار عذاب وجدان نشويد.

تلاش كنيد تا راست گويي و صداقت عادت شما شود.

تلاش كنيد هميشه دنبال يادگيري باشيد.

تلاش كنيد با پيدا كردن دوستان جديد دوستان قديمي را هم حفظ كنيد.

تلاش كنيد براي خوب كار كردن خوب هم استراحت كنيد.

تلاش كنيد هميشه براي اطرافيانتان جذاب باشيد.

تلاش كنيد اگر از كسي رنجيده ايد، با خود او صحبت كنيد، نه پشت سر او.

تلاش كنيد وقتي به موفقيتي مي رسيد، آنهايي كه در اين راه به شما كمك كرده اند را فراموش نكنيد.

تلاش كنيد تا عهدي شكسته نشود و اگر هم مي شكند ،شما نباشيد.

تلاش كنيد تا باور كنيد ديگران وظيفه اي در قبال شما ندارند و عامل سعادت يا شقاوت هر كس خود اوست.

تلاش كنيد قدردان لطف ديگران باشيد و با رفتار و گفتارتان آنها را از محبت پشيمان نكنيد.

تلاش كنيد به هر چيز آنقدر بها بدهيد كه استحقاقش را دارد.

تلاش كنيد دنيا را با زيبايي هايش ببينيد.
تـــاريــخـــ یکشنبه پنجم تیر 1390ســــاعـتـــ 14:19 نـــويـســـنـده سعید| |


۱-چشماشون بیشتر از عقلشون کار می کنه.

2-تا یه دختر خوشکل می بینن مثل جوجه راه می افتن دنبالش.

3-چشمک جزو تیک عصبیشونه.

4-اصولا هفته أی 1 بار شکست عشقی می خورن.

5-اگه یه روز متلک نگن زبونشون میخ در میاره.

6-دوستت دارم جزو حرفای روز مرشونه و همچنین تیکه کلاماشون

7-زبان باز ترین و پاچه خوار ترین موجودات روی زمین.

8-می خوان دختره فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله همه

۹-علاقه ی شدیدی به کوچه نشینی دارن ( مخصوصا کوچه ی مدرسه )

تـــاريــخـــ جمعه سوم تیر 1390ســــاعـتـــ 21:6 نـــويـســـنـده ساشا| |

سلام به یکی که واسم خیلی عزیزه...........


ادامــــه مــطـلــبــ
تـــاريــخـــ جمعه بیستم خرداد 1390ســــاعـتـــ 1:42 نـــويـســـنـده سعید|

این پست مخصوص عشق خودمه.رمزشم فقط به خودش میدم

ادامــــه مــطـلــبــ
تـــاريــخـــ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ســــاعـتـــ 22:32 نـــويـســـنـده ساشا|



 متني طنز درباره معني 9 کلمه اي که از زنها ميشنويد و کاربرد آنها در زندگي زناشويي 


1. خب :

اين کلمه‏ اي است که زنان براي پايان دادن به مکالمه‏ هايي استفاده مي‏کنند که در آن حق با آن‏هاست و شما بايد خفه‏ بشويد.‏

 

2. پنج دقيقه :

اگر مشغول لباس‏پوشيدن است يعني حداقل نيم ساعت. هرچند پنج دقيقه دقيقاً معادل پنج دقيقه است اگر به شما پنج دقيقه بيش‏تر زمان جهت تماشاي فوتبال داده شده باشد.‏


 3. هيچي :

اين آرامش قبل از توفان است. معني و مفهوم آن اين است که بايد به شدت گوش ‏به‏ زنگ باشيد . بحث‏هايي که با هيچي شروع مي‏شوند، غالباً با خب تمام مي‏شوند.‏


 4. بفرماييد:

اين کلمه اصلاً ربطي به اجازه دادن انجام کاري ندارد. "اگه جرات داري" در آن مستتر است .

 

5. آه بلند :

اين در حقيقت يک کلمه محسوب مي‏شود که معمولاً درست فهميده نمي‏شود. آه بلند يعني او فکر مي‏کند شما يک احمق به‏ دردنخور هستيد و او نمي‏داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هيچي تلف مي‏کند .

 

6. اشکال نداره :

اين يکي از خطرناک ‏ترين جملاتي است که زن شما ممکن است به شما بگويد. اشکال نداره يعني اون به زمان طولاني‏تري احتياج دارد که تصميم بگيرد شما چگونه بايد تاوان اين اشتباه‏تان را پس بدهيد.‏

 

7. ممنون :

از شما تشکر مي‏کند. فقط بگوييد خواهش مي‏کنم. هيچ حرف اضافه‏اي نزنيد. خيلي ممنون مي‏تواند نشان دهنده يک خطر بالقوه باشد .


 8. اصلاً هرچي :

اين ترکيب براي گفتن دهنت سرويسه يا مرده ‏شورت رو ببرن استفاده مي‏شود .


 
9. نگران‏ش نباش عزيزم، خودم انجام مي‏دم:

يک جمله بسيار خطرناک ديگر. به معني آن‏که اين کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصميم گرفته خودش دست به کار شود. اين حالت معمولاً منجر به حالت‏ي خواهد شد که شما بپرسيد چي شده؟


تـــاريــخـــ شنبه چهاردهم خرداد 1390ســــاعـتـــ 12:47 نـــويـســـنـده سعید| |


سال ۱۲۳۰ :

مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…. !!!

زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…!!!

مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش… !!!

بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…


سال ۱۲۸۰ :

مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!! تو غلط می کنی !!! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها ! شکر خورد. !!! دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده…

مرد (با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت… !!!

بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …


سال ۱۳۳۰ :

مرد : چی؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم…

زن: آقا، تورو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ…

مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم . یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی…

بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …


سال۱۳۸۰ :

مرد: کجا ؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مثه جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من… تو رو… می کشم…

زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).

مرد: من… اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره… !!! (لطفا بد برداشت نکنید !!! ) 

بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …


سال ۱۴۰۰ :

زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه…

بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو میبخشه !!!

تـــاريــخـــ یکشنبه هشتم خرداد 1390ســــاعـتـــ 14:9 نـــويـســـنـده ساشا| |

برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش
است.

تـــاريــخـــ یکشنبه هشتم خرداد 1390ســــاعـتـــ 1:47 نـــويـســـنـده ساشا| |

سلام به همه مخصوصا مخصوصا به عزیزدلم که داره خودشو واسه کنکور آماده میکنه.انشاالله که رتبه خوبی بیاره چون که واقعا تلاششو کرده.شما دوستان هم واسش دعا کنید.

چند وقتی میشه که سر نزدم به وبلاگ.آخه مشغله کاری وقت واسه آدم نمیزاره.چندبار هم عشقم بهم گفته که پست بدم چون اینروزا وقت نداره خودش بیاد و مطالب قشنگ بنویسه.

خلاصه دلم واسش تنگ شده بود و گفتم بیام یه سری به وبلاگ بزنم که دیدم پیشدستی کرده و یه جورایی منو شرمنده کرده.منم این شعر رو که از خودمه تقدیمش میکنم:


زندگی یعنی چه؟

زندگی یعنی تو،یعنی من

زندگی یعنی ما

عاشقی یعنی چه؟

عاشقی یعنی که،حس با هم بودن

گرچه دوریم از هم

عشق جاری باشد

در همه لحظه ی ما

و در آخر گویم

دوستت دارم

ای تو تنها گل من،


تقدیم به ساشای عزیزتر از جانم

تـــاريــخـــ دوشنبه دوم خرداد 1390ســــاعـتـــ 14:34 نـــويـســـنـده ساشا| |

سلام...خوبید؟چه خبرا؟امروز آخرین امتحانمو که دیفرانسیل بود دادم.خیلی خیلی سخت بود...فک کن تو امتحان دیفرانسیل یا به قول خودم دیف!دو نمره جا خالی داده بودن!حالا من هی نشستم این قضیه های کوفتی را حفظ کردم آخر سر دریغ از یک نمره!به این میگن شانس.و بنده سر جلسه مثل همون گوش دراز خوشگله تو گل مونده بودم.راستی بزار بگم که اگر دبیر گردن شکسته ی ما مثل آدم درس داده بود الان وضع ما اینجوری نبود.از اونجایی که ایشون سال اول تدریسشون تو این درس بود به بهانه ی گردن درد در حال نشستن دانش آموزای فلک زده را میاوردن تا به جای ایشون درس بدن...تو درس ریاضی کنفرانس نداده بودیم که اونم به سلامتی و به لطف معلم عزیزمون دادیم.اینو واسه اونایی نوشتم ک وقتی خوندن نگن مشکل از منه نه سختی امتحان و بنده اعتراف میکنم که اگر ما هم دبیر خوبی داشتیم امتحان واسمون آسون بود.خیر سرم 40 روز دیگه هم کنکور داریم.و این جور که بوش میاد باید قید دیفرانسیل 2 را بزنم.چون به شدت بدم میاد از مشتق و این نفرتم را مدیون دبیر سال سوم و امسالم هستم که تمام تلاششون را کردن تا بنده و اکثریت کلاس از این درس زیبا متنفر بشیم.

سعید خان که من هرچی بهش میگم برو پست بزار انگار نه انگار دیگه گفتم خودم بیام بلکه اونم منو ببینه و ازم یاد بگیره.دیگه از الان تو قرنطینه تشریف داریم.جفتمون.چون خانواده ی گرام صریحا اعلام کردن ک باید دانشگاه ملی شیراز قبول شی وگرنه...دیگه خودتون میدونید ک چی میشه و بنده از فردا میخوام شروع کنم به دوره کردن و جمع بندی و دادن این آزمون های کوفتی مثل سنجش و قلمچی تا کمی هم اعتماد به نفس کسب کنم

با اینکه دلم واسه سعیدم تنگ میشه اما این یک ماه را باید تحمل کنم تا اگه خدا خواست و قبول شدم بعدش...حالا بعدش را بعدا میگم.فعلا باید برم.

تـــاريــخـــ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ســــاعـتـــ 20:44 نـــويـســـنـده ساشا| |

دریا و ساحل هر دو عاشق و معشوق همن؛
دریا و ساحل هیج وقت همدیگه رو ترک نمیکنن؛
دریا هرچقد که دور بشه؛
هر کجا که بره؛
تو هر شرایطی که باشه؛
بازم ساحل کنارشه؛
حتی وقتی دریا بیقراره و آرامش نداره؛ساحل صبورانه کنارش میمونه؛تا هرجور شده آرومش میکنه؛
دریا و ساحل به وجود هم نیاز دارن؛
کاش همه عاشق ها ساحل و دریای همدیگه باشن؛

تـــاريــخـــ دوشنبه یکم فروردین 1390ســــاعـتـــ 1:8 نـــويـســـنـده ساشا| |

تنها چیزی که باعث میشه یکی از تو متنفر باشه اینه که میخواد مثه تو باشه ولی نمیشه

ولی یه لبخند از طرف تو میتونه حتی اونایی دوستت ندارن هم شاد کنه

کسی هست که هر شب قبل از اینکه بخوابه به تو فکر می کنه

کسی هست که تو همه ی دنیا و زندگیش هستی

و اگه نباشی میمیره و به خاطر تو زنده است

و تو واسش یه استثنا و بی همتا هستی

ممکنه کسی که حتی فکرشو نمیکنی عاشقت باشه

کسی که زمانی که تو بزرگترین اشتباه زندگیت رو مرتکب میشی بهت دلداری میده

زمانی که احساس میکنی تمام مشکلات دنیا رو پشتت خراب شده یه فکری بکن شاید این تویی که به دنیا پشت کردی

وقتی که فکر میکنی دیگه هیچ شانسی واسه داشتن چیزی که دنبالش بودی نداری ممکنه اون چیزی رو نتونی به دست بیاری ولی اگه به خودت ایمان داشته باشی دیر یا زود به هدفت میرسی

تـــاريــخـــ جمعه سیزدهم اسفند 1389ســــاعـتـــ 17:8 نـــويـســـنـده ساشا|



دوستت دارم تا بي نهايت عشقم

 

تا حالا بهت نگفتم ولي حالا مي خوام بگم بي تو ميميرم
مي خوام بگم تو دنياي مني
مي خوام بگم با تو بودن چه لذتي داره
مي خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت
مي خوام بگم شدي مجنون عشقم
مي خوام بگم هر وقت اراده کني برات ميميرم
مي خوام بگم که مي خوام دلمو فرش زير پات کنم
مي خوام بگم اگه يه روز نبينمت چقدر دلم برات تنگ ميشه
مي خوام بگم نبودنت برام پايان زندگيه
مي خوام بگم به بلندي قله اورست و پهناوري اقيانوس اطلس دوست دارم
مي خوام بگم يه گوشه چشاتو به همه دنيا نميدم
مي خوام بگم هيچ وقت طاقت هجرتو ندارم
مي خوام بگم مثل خرابه هاي بم خرابتم
مي خوام بگم بيشتر از عشق ليلي به مجنون عاشقتم
مي خوام بگم هر جور که باشي دوست دارم


تـــاريــخـــ چهارشنبه بیستم بهمن 1389ســــاعـتـــ 18:25 نـــويـســـنـده ساشا| |

دست من نيست گاهي وقتا روزم آفتابي نميشه

حتي با معجزه ي عشق آسمون آبي نميشه

دست من نيست گاهي وقتا تلخ و بي حوصله مي شم

بين ما بين من و تو من خودم فاصله مي شم

دست من نيست...دست من نيست

يه شبايي باد و بارون ميزنه به برگ و بارم

اون شبا هواي آشتي حتي با خودم ندارم

يه روزاي ابر تيره منو ميبره از اينجا

مي بره اونوره ديروز گم مي شم اون دور دورا

مي دونم گاهي بلور قلبتو مي شکنه حرفام

صبر تو به سر رسيده از من و سرگشتگي هام

با گذشت به من نگاه کن تو که مي بيني چه تنهام

رو نگردون از من اي خوب اگه بدترين دنيام

وقتي که دور مي شم از تو اي هواي مهربوني

غمو تو چشات مي بينم اما اي کاش که بدوني

من گمشده.....من بد....با همه سرگشتگي هام

تو را از هميشه بيشتر

بيشتر از هميشه مي خوام

تـــاريــخـــ دوشنبه یازدهم بهمن 1389ســــاعـتـــ 19:39 نـــويـســـنـده ساشا| |

دوستت دارم

بیا دنیارو تقسیم کنیم،ستاره ها مال تو

 آسمون مال من،ماه مال تو خورشید مال

من،

اصلا" همشون مال تو ولی تو مال من

دوستت دارم

تـــاريــخـــ دوشنبه یازدهم بهمن 1389ســــاعـتـــ 17:58 نـــويـســـنـده ساشا| |

حس خیلی خوبیه وقتی بفهمی یکی خیلی دوستت داره...بفهمی که یکی هست که تو را انقدر بزرگ کرده که شدی دنیاش...یکی که به خاطر تو هرکاری میکنه...کسی که دنیاشو انقدری کوچیک کرده که دنیاش شده یک دوستت دارم تو..قشنگترش اینه که تو هم دوستش داشته باشی.تو هم بخواهی تمام وجود و حست مال اون باشه.تو هم با دیدنش قلبت بلرزه و با ندیدنش کلافه و سر درگم بشی

خدایا میدونم تو این حس قشنگ را به همه نمیدی..نمیدونم چیکار کردم که منو لایق این نعمت دونستی کمکم کن خدا چون هر چقذر عاشقی سخت باشه عاشق موندن سختره.کمکم کن تا بتونم لیاقت داشتن این حس را برای همیشه داشته باشم

تـــاريــخـــ دوشنبه یازدهم بهمن 1389ســــاعـتـــ 10:47 نـــويـســـنـده ساشا| |

عشقم سرما خورده.بمیرم براش که داره اذیت میشه.دیشب انقده نگرانش بودم که نصف شب از خواب بیدار شدم خواستم بهش زنگ بزنم و حالشو بپرسم اما ترسیدم خواب باشه و بدخواب بشه.آخه قرص خورده بود و خوابیده و بود.خدا کنه حالش خوب شه.خیلی نگرانشم.اصلا دوست ندارم وفتی من سالمم اون درد بکشه.الان داره بارون میاد...یک بارون تند بهاری...رفتم زیر بارون کلی خودمو خیس کردم.
تـــاريــخـــ دوشنبه یازدهم بهمن 1389ســــاعـتـــ 10:39 نـــويـســـنـده ساشا| |

عاشق بودن حس خیلی قشنگیه اینکه بدونی یکی هست که دوستت داره...یکی که قلبش به خاطر تو میتپه یکی که تمام سعی اش اینکه تو راضی باشی یکی که دنیاش را انقدری کوچیک کرده که دنیاش شده فقط یک دوستت دارم تو خیلی حس خوبیه.نمیدونم شاید شمام تجربه اش کردید.و قشنگتر از اون حس اینکه خودتم اونو دوست داشته باشی.با دیدنش قلبت بلرزه با ندیدنش کلافه و سردرگم بشی.بخوای تمام وجودت مال اون باشه.حالا میفهمم خدا به هرکسی این حسو نمیده خدا این نعمتشو از بعضی ها دریغ میکنه.نمیدونم چکار خوبی کردم که خدا به این لطفو در حقم کرده و گذاشته عاشق باشم و دوست دارم که همیشه عاشق بمونم...

تـــاريــخـــ یکشنبه دهم بهمن 1389ســــاعـتـــ 18:17 نـــويـســـنـده ساشا| |

سلام به اولین گل زندگیم که عاشقانه در گلستان قلبم شکفت . بیا ای کبوتر پر شکسته تا با هم از غم غریبی بگوییم و اشکهایمان را در هم آمیزیم و چشمه عشقمان را از غم

 دوری بجوشانیم . بیا تا برای هم یار باشیم ... بیا بسوزیم و بگدازیم و بسازیم ... بیا که دلم سخت در غم غریبی است . قلبم به ماتم نشسته و زورق آرزوهایم بر گل نشسته و کاخ استقامتم رو به ویرانی است . دلم همچون آتشفشان به فوران برخاسته و دیوانه وار همه چیز و همه کس را ویران و نابود بی تو خواهد کرد . بیا تا برای درختان خانه مان شباهنگام نیز سایه بگسترانیم و به کبوترهای عشقمان دانه نیز همچنین ... بیا تا با هم پرواز را در فضای لایتناهی غروبها و شبهای غمگین بی ستاره با ابر و آبستن حوادث و گریه های بیصدا و اشکهای بی صاحب ... بیا تا با هم بنشینیم و با هم باشیم ... بیا تا رسیدن به آرزوهایمان زورق عشق را در اقیانوس مواج محبت به حرکت در آوریم و با پاروهای عهد و میثاق به ساحل همبستگی و پیوند برسانیم . بیا تا عرفان رازوار شب شباهنگام از کلام ما .. سلام ما .. قصه هجر ما .. ناکامیها و دردهای روحی ما نغمه سرایند و به شب بازگو کنند تا شب نیز بگوید ... گریه شب ترنم شبنم را بر غنچه های نشکفته بارور میکند .. بیا تا من و تو نیز بگرییم .. بیا تا کبوتران به لانه باز آیند ... ای معلم و مفسر عشق و ای تهیگاه سر مستی .. که تنها تویی که میتوانی طفل گریز پای را از گوشه میکده ها و ولگردیهای شبهای مستی به کرانه عشق بکشانی ... بیا تا پیوندمان را در قلبمان .. خانه مان .. خانه خاطراتمان .. در شهرمان .. در کوچه پس کوچه آشنایی یا آسفالت تب کرده خیابانهامان ..... من لولی وش غمگین امشب مستانه سخن میگویم و تو که بهتر میدانی که هستی و راستی همیشه باهمند .. پیمانه پیک شرابت را از باده عشق لبریز کن تا به سلامتی هم بنوشیم و در دیار مستی عاشقانه گام برداریم ... دوستت دارم تویی که دوستم میداری ....

تـــاريــخـــ شنبه نهم بهمن 1389ســــاعـتـــ 22:16 نـــويـســـنـده ساشا| |

khanumi